عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
286
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
باشى باز بالاتر آن را خواهانى ) و از اجلت هم تجاوز نخواهى كرد بنا بر اين از خدا بترس و كار طلب را بر خويش آسان گير . 4 إنّك مدرك قسمك و مضمون رزقك و مستوف ما كتب لك فأرح نفسك من شقاء الحرص و مذلّة الطّلب و ثق باللهّ و خفّض فى المكتسب : براستى كه تو قسمتت را يابندهء و رزقت برايت تضمين گرديده است و آنچه كه برايت نوشته شده است به تو خواهد رسيد پس ( براى چه اين قدر اين در و آن در مى زنى ) خود را از بدبختى حرص و خوارى طلب برهان خداى را پناه و پشتيبان گير و در كار كسب كمى بياساى 5 إنّك لست بسابق أجلك و لا بمرزوق ما ليس لك فلما ذا تشقى نفسك يا شقّى : البتهّ كه تو نه از اجلت پيش ميافتى و نه به آن چه كه روزى تو نيست مى رسى پس اى بشر بدبخت براى چه خود را بدبخت ميكنى . 6 إنّك إن ملّكت نفسك قيادك أفسدت معادك و أوردتك بلاء لا ينتهى و شقاء لا ينقضي : البتهّ اگر نفس تو مهارت را بدست گيرد آخرتت را فاسد و تباه مى سازد و تو را در گرفتارى و بدبختى مى افكند كه نه آن را پايانى و نه اين را انتهائى است . 7 إنّك طريد الموت الّذى لا ينجوها ربه و لابدّ أنهّ مدركه : براستى كه تو رانده شدهء مرگى هستى كه فرار كننده از چنگ آن نرهد و ناچار آن مرگ را دريابد . 8 إنّك إن اشتغلت بفضائل النّوافل عن أداء الفرائض فلن يقوم فضل تكسبه بفرض تضيعّه : البتهّ تو اگر از اداء واجبات بفزونى و اضافات مستحبّات بپردازى هرگز فضل سنّتى كه كسب ميكنى جاى واجبى را كه از دست مى دهى پر نخواهد كرد . 9 إنّك لن تدرك ما تحبّ من ربّك إلّا بالصّبر عمّا تشتهى : براستى كه هرگز تو به آنچه كه دوست دارى از پروردگار خود نخواهى رسيد مگر بوسيلهء صبر از آنچه كه دلخواه تو است . 10 إنّك لن تلج الجنّة حتّى تزدجر عن غيّك و تنتهى و ترتدع عن معاصيك و ترعوى : بدرستى كه هرگز تو به بهشت داخل